قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2575
تاريخ الفي ( فارسى )
مقتضاى وصيّت پدر خود در شكارگاه حزم مرعى نداشته تا آنكه به دست شاه ملك گرفتار شد . آخر الأمر ، باز نسبت به يحيى در مقام مرحمت و شفقت درآمده او را با لشكرى عظيم به عزم تسخير ولايت سفاقس فرستاد . يحيى لشكر را به دو قسمت ساخته جمعى را در كشتيها نشانيده به جانب سفاقس فرستاد و خود با لشكرى جرّار از طرف برّ درآمده كار بر اهالى آن بلده تنگ ساخت . در اين وقت ، مثنى بن تميم از پدر رنجيده مرتكب امرى چند شد كه امير تميم او را با اهل و اصحابش از مهديّه ، كه دار السّلطنهء او بود ، اخراج نمود . مثنى در كشتى نشسته متوجّه مدينهء سفاقس شد . والى آن مدينه چون مثنى را تمكين دخول آن شهر نداد ، بالضّروره به جانب مدينهء قابس ، كه والى آن مكنز بن كامل رهبانى بود ، رفت . مكنز مقدم مثنى را عزيز دانسته به استقبال او شتافت و در مقام خدمتكارى و فرمانبردارى درآمده مثنى را در شهر قابس درآورد . مثنى ، مكنز را تحريض بر تسخير ولايت پدرش نموده با او گفت كه : جميع امراى پدرم با من اگر تو متوجّه [ 306 الف ] تسخير آن ولايت شده در مقام اعانت و امداد ما درآيى ، تمامى ولايت پدرم به اسهل وجهى مسخّر من مىگردد . و در آن وقت بعضى از آن ولايات را به تو ارزانى خواهم داشت . القصّه ، مكنز به سخنان يحيى فريفته شده در مقام جمع لشكر درآمد . در اين اثنا ، شاه ملك نيز از سفاقس گريخته به مدينهء قابس آمده به مثنى بن تميم ملحقّ گشت . پس به اتّفاق يكديگر مثنى و مكنز و شاه ملك لشكرى آراسته متوجّه مدينهء سفاقس ، كه در آن تازگى يحيى بن تميم او را به حوزهء تصرّف خود درآورده و به يكى از امرا سپرده بود ، گشت . چون اين خبر ، به سمع امير تميم رسيد ، از براى حفظ و حراست مدينهء سفاقس لشكرى عظيم فرستاد . و چون مثنى دانست كه او را با اين لشكر ، طاقت مقاومت نيست ، بالضّروره از محاصرهء مدينهء سفاقس برخاسته عنان عزيمت به صوب تسخير مهديّه منعطف داشت . و در آن معنى ملازمان مثنى مضمون مثل مشهور بلت عن النقد و صلت على الاسد ، يعنى : از ترس ميش مىشاشى و بر شير حمله مىآورى ، را به كار برده بودند ؛ چه ، عجز از تسخير مدينهء سفاقس كه فوجى از صاحب مهديّه محافظت آن مىنمودند و عزم بر تسخير مهديّه كه دار السّلطنهء پدرش بود و محلّ اجتماع عساكر ، بعينه صورت آن مثل مشهور داشت . القصّه ، چون به نواحى مهديّه رسيد ، برادرش ، يحيى بن تميم ، آثار شجاعت و مردانگى نموده آنچنان ايشان را مستأصل گردانيد كه به قبيحترين احوال خائب و خاسر بازگشتند . و از جملهء وقايع اين سال ، اهالى سمرقند از سپاه و رعايا اتّفاق نموده والى آن بلده را به تهمت الحاد و زندقه به قتل رسانيدند . تفصيل اين مجمل آنكه سلطان ملكشاه در حين فتح